سيد محمد باقر برقعى
374
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
خانهء ما در ميان باغها پروانه بود * يك قفس آن هم به نام خانه بود روى ايوانش كبوتر لانه داشت * آن طرف گنجشك هم كاشانه داشت خانهاى كوچك ، پر از ياس سپيد * در هوايش عطر گلهاى اميد آسمانها ! اين منم ، باور كنيد * شعر سبز سينهام از بر كنيد خانهء ما خاطرات سبز داشت * تخم در دستم كبوتر مىگذاشت پهنهء نيلى دنيا نازپرورده دل ما زخمى است * سينهء آبى دريا زخمى است فرش سبز مخملين دشت زمين * اينهمه ، اينجا و آنجا زخمى است هر درختى دست بالا برده است * با تنى عريان ، سراپا زخمى است سنگ خارا ايستاده سخت ، سخت * برگ گل ، آن نازكآرا زخمى است رنگ شب پاشيده روى شهرها * پنجره ، اين چشم تنها زخمى است « شوقى » آخر دل به دريا مىدهد * پهنهء نيلى دنيا زخمى است بىنقد حضور كاشانهء ما از غم عشق تو خراب است * بىنقد حضورت همه عالم چو سراب است گر ديده نثار قدمت خون بفشاند * صد جان به فداى سر زلف تو صواب است بهت تنهايى مرا در بهت تنهايى صدا كن ! * ميان دشت بىجايى رها كن ! رها كن تا درون خود بسوزم * درى بستم به روى خود ، تو وا كن